مائده جان رسيد

بررسي ماه رمضان وروزه در شعر فارسي
بخش اول


مقدمه
ادبيات فارسي از درخشانترين آثار ادبي جهان است، گستردگي ادبيات فارسي در عرصه موضوع و در پهنه جغرافيايي از يك سو وعمق وغناي آن از سوي ديگر از دلايل برتري آن است.

در پهنه جغرافيايي در كمتر از 500 سال پيش زبان وادبيات فارسي از كاشغر در تركستان چين تا جنوب غربي ايران كنوني و از گنجه در جمهوري آذربايجان تا سواحل غربي خليج بنگال در هند واز سواحل درياچه اورال تا خليج فارس را در بر مي گرفت و در عرصه موضوع ، از غزل عاشقانه و عارفانه، تا ذكر زيبايي هاي طبيعت ،از نعت بزرگواراني چون رسول و ائمه اطهار تا مدح زبوناني چون شاهان را شامل مي شود. اين گستردگي معنا و موضوع سبب شد تا بينديشيم كه رمضان و روزه داري در اشعار فارسي زبانان چه جايگاهي دارد؟ آيا به آن پرداخته شده است؟ و تا چه ميزان و از چه منظر.

بزرگان ادب پدر شعر فارسي را رودكي دانسته، جريان شگفت انگيز ادب فارسي را با صائب تبريزي به پايان مي برند. چرا كه بعد از آن و با رواج سبك بازگشت نه تنها شاعر بزرگي به ظهور نرسيد كه گفته ها و سروده ها نيز همه تكرار مكررات بود. به هرروي ما به بررسي رمضانيات و اشعار مربوط به روزه و صيام از ابتداي شعر فارسي مي نگريم. بر اساس سبك شناسي شعر فارسي به سه سبك خراساني( تا قرن 6) سبك عراقي ( تا قرن 19) و سبك هندي ( تا قرن 12) تقسيم مي شود. ما نيز اين تقسيم بندي را در رمضانيات در نظر آورده ايم چرا كه به وضوح ميان رمضانيات اين سه سبك نيز تفاوت هاي درخوري ديده مي شود.

سبك خراساني نيمه دوم
شعر سبك خراساني ، ستاينده ونمايانگر طبيعت وزيبايي هاي آن است واز سطح طبيعت فراتر نمي رود .در اين دوره شعر درخدمت مديحه سرايي در آمده است واز جان جهان در آن خبري نيست آنچه هست تعريف موي وروي نه تنها شاه كه ملازمان او وحتي حيوانات اوست . اما سبك خراساني نيمه دوم دچار تحول و تغيير اساسي شد. رمضان سرايي آنچنان كه شايسته اين ماه عظيم است از نيمه دوم سده6 آغاز مي شود . وتا پيش از آن يعني به مدت قريب به دوقرن به واسطه آنكه شعر فارسي فقط روايتگر صورت است ونه جان ، رمضان از جايگاه والايي در شعر برخوردار نيست ( به اين بخش ازاشعار در قسمت پاياني اين گفتار خواهيم پرداخت ) ولي در دوره دوم سبك خراساني با حركت سريع به عمق وجان مواجه هستيم .در اين د.ره شاعران چشم جان بين يافته اند ، صورت را واگذاشته ، روح وجان را مي نگرند. " در واقع نيمه اول قرن 6 مقدمه ايي است براي تغييرات اساسي سبك خراساني و نيمه دوم مقدمه ايي براي ظهور سبك عراقي. ساخت شعر فارسي با مدد شاعراني چون ناصر خسرو و سنايي لبريز مي شود از حكمت و موعظه و اندرز و بعدها با ظهور سعدي، حافظ و مولانا ارتباطي سالم ما بين جسم و جان برقرار مي گردد و آنگاه شعر نه جسمي محض است و نه جاني صرف كه آميخته ايي است از هر دو با اتكا به مباني عظيم ايماني و قرآني . سنايي و ناصر خسرو ... اگر چه در محدوده پيكره از سبك خراساني بهره دارند، ليكن در نامحدوده پيام... از لوني ديگر هستند. (1)

ناصر خسرو حكيم وشاعر شيعي مذهب
ناصر خسرو براي اغلب فارسي زبانان نامي آشناست. شاعر شيعي مذهب كه براي تبليغ آراء و انديشه هاي خود راه سفر در پيش گرفت و در همين اثنا به سرايش اشعار نغز هم دست يازيد.

" ناصر خسرو بي ترديد از پرفروغترين ستارگان آسمان شعر و ادب است. او همچون مولانا در مسير زندگي... نوري ديگر بر جانش مي تابد واز ميلادي ديگر سر بر مي كند... ناصر خسرو اهل دربار بوده است و به گفته خود... در ظلمت به سر مي برده است . اما يك خواب او را دگرگون مي كند... ناصر خسرو در خواب نشانه را دريافت مي كند... و از خويشتن خويش مي كوچد... به همانجا كه در خوابش اشارت مي كند:

به چپ و راست مرو، راست برو بر ره دين
ره دين راست ترست اي پسر از تار طراز

نگاه ناصر خسرو به طبيعت يك نگاه شطحي است او با آنكه مي توانست ميراث دار قصيده هاي فاخر اما سطحي عنصري و فرخي باشد، نه تنها نشد كه بنياني ديگر را علم كرد:

پسنده است با زهد عمار و بوذر
كند مدح محمود، مرعنصري را؟

من آنم كه در پاي خوكان نريزم
مراين قيمتي در لفظ دري را

او يك تبعيدي است ! گوهري كه در كوه قرار گرفته است و اين همه به خاطر آن است كه " گناهي بزرگوار" دارد:

من شيعه حيدرم ببخشا
اين يك گنه بزرگوارم

ناصر خسرو چشم نهان بين دارد و اين چشم نهان بين و سخن از آن در دوره ايي كه شعر و شاعري مسيري آفاقي دارد( و نه انفسي) و در سطح اشياء حركت مي كند بسياردرخشان است:

به چشم نهان بين جهان را
كه چشم عيان بين نبيند نهان را

دو چيز است بند جهان" علم وطاعت"
اگر چه گشادست مر هردوان را

ناصر خسرو به تعبير شفيعي كدكني" بيشه ايي از شير و شاعر و شمشير است."(2)

به راستي جز اين مي توان از شيعه علي چشم داشت؟ چرا كه علي نيز مرد عرفان، مرد ميدان، مرد علم و عشق و راز و نياز است و بايد كه شيعه او مرد شعر وشير و شمشير باشد.

" ناصر به طور كلي قصيده ايي مستقل در باب رمضان ندارد وليكن بي ترديد رمضان ستاست... تحليل و تجليل ناصر از رمضان در " علم و طاعت" بازگفته مي شود و تاكيد ناصر به علم و طاعت تا آنجاست كه كمتر قصيده ايي در ديوان اوست كه از اين دو مضمون سرشار نباشد ... مهمترين مساله در ديني كه ناصر خسرو از آن دم مي زند شناخت است و معرفت:

طاعت بي علم نه طاعت بود
طاعت بي علم چو باد صباست

تا نشناسي تو خداوند را
مدح تو او را همه يكسرهجاست

ناصرهمواره شطح هر عمل و عبادتي را فرا چشم دارد نه سطح آن را؛ و از همين چشم انداز است كه روزه را مي نگرد روزه همراه با شناخت به زواياي اسرار آميز اين عمل:

تا علم نياموزي نيكي نتوان كرد
بي سيم نيايد درم و بي زر دينار

بي علم، عمل چون درم قلب بود زود
رسوا شود و شوره برون آرد و زنگار

چون روزه نداني كه چه چيزست و چه سوداست
بيهوده همه روزه ترا بودن ناهار؟(3)

ناصر خسرو در تاكيد برعلم بعنوان شرط سلامت طاعت و قبول آن قدم درراه قرآن مي گذارد كه همواره مسلمين و مومنين را به علم اندوزي و تفكر و تعقل سفارش مي كند.

محمد انوري
محمد انوري شاعري ديگر از اين دوره است كه نه تنها ميراث دار ناصر خسرو است كه خود نيز بر اين گنجينه مي افزايد .

" وي از جمله شاعران معاصر سلطان سنجر است. او اگرچه شاعري است مداح اما سطح سنخنش بسيار فراتر و به هنجارتر از معزي و فرخي است... و اين نكته قابل ذكر است كه انوري از جمله كساني است كه از دسته پيامبران شعر معرفي شده اند .

در شعر سه تن پيمبرانند
قولي است كه جملگي برآنند

فردوسي و انوري وسعدي
هر چند كه لا نبي بعدي

آن همه سخن كه او پيرامون شعر و شاعري آورده است در شعر كمتر شاعري از معاصرينش هست او به طبع تند و روان خويش واقف بوده است و بر اثر وقوف و اشراف است كه چنين رها سروده است:

خاطري چون آتشم هست و زباني همچو آب
فكرت تيز و ذكاي نيك و شعر بي خلل

اي دريغا نيست ممدوحي خريدار مديح
اي دريغا نيست معشوقي سزاوار غزل(4)

انوري گر چه مداح است ولي با اين دو بيت آشكار مي كند كه مدح گفتن كسان و شاهان لقلقه زبان است و از جان ، چنين كاري را خوار مي شمارد. وي در عين حال به اميد گشودن گره هاي كور زندگي اش به وسيله صله هاي گزاف دريافتي ، به مدح وشعر درباري روي آورده است" ولي از جان مشتاق خلوتي است عالمانه:

يارب بده مرا، بدل نعمتي كه بود
خرسندي حقيقت در پاكيزه توشه ايي

امني وصحبتي و پسنديده طاعتي
ناني و خرقه ايي ونشستن به گوشه ايي

اما انوري را رمضان سروده ايي مستقل چنانكه بايد نيست. جز اينكه در يك قصيده كوتاه... ماه رمضان را به ممدوح تبريك مي گويد:

مرحبا نوشدن و آمدن ماه صيام
حبذا واسطه عقد شهورايام

و همچنين

ماه رمضان خجسته بادت
تا پيش صفر بود محرم(5)

اين شيوه ، يعني تبريك حلول ماه مبارك رمضان تا زمان انوري كاري بي سابقه بوده است چنانكه شاعران پيش از اواز رسيدن رمضان گله مندند و رؤيت ماه شوال را تبريك و شاد باش مي گويند.

" انوري هم در قصيده ايي عيد فطر را به ممدوح تبريك مي گويد

ماه عيدت به فرخي شده نو
وزتو خشنود رفته ماه صيام

...( انوري) در قصيده ايي كه گويا در روزهاي پاياني ماه رمضان سروده شده است" وكمتر قصيده ايي است كه تا زمان او، نه درعيد فطر بلكه در روزهاي پاياني رمضان سروده شده باشد، مي گويد:

اكنون كه ماه روزه به نقصان دراوفتاد
آه از حجاب حجره دل بردراوفتاد

هجران ماه روزه پيام وصال داد
اينك نهيب او به جهان اندر اوفتاد

گويند: چند روز دگر نقش و طبع را
ديدي كه رسم توبه زعالم براوفتاد

آن مرغ را كه بال و پر از شوق توبه بود
هم بال ريخت از خلل و هم براوفتاد

انوري چنانكه از خلال اشعارش برمي آيد، رمضان ستاست، او اگر چه در رمضان ستايي قصيده ايي كامل و مستقل ندارد، و ليك حرمت آن را فرونگذاشته است.(6)

شعر صوفيانه وعارفانه

حكيم ابوالمجد مجدود بن آدم سنايي
شاعران سبك خراساني نيمه دوم به همراه شاعران عارف و متصوف كه اشعار آنان در پي مي آيد، سيرعمق گرايي ، ژرف نگري و جان و نهان بيني را نشان مي دهد و در اين اشعار از سطحي نگري شاعران گروه نخست خبري نيست. ولي باز هم اينان فاصله بعيدي با شور و عشق نهفته در رمضان دارند وگويا اينان با وجود توانايي ها و حساسيت هاي شگرف باز هم در نيمه راه بلوغ عاشقي و مستي و فناء في الله هستند.

و اما سنايي ، شعر عرفاني با او آغاز شده ، با نامش گره مي خورد. " سنايي از جمله شاعراني است كه دو دوره زندگاني داشته اند: ظلماني و نوراني. او نيز همچون ناصرخسرو از تولدي ديگر برمي خورد... او به گفته شبلي نعماني اول كسي است كه تصوف را به شعر ، روشناس ( معروف – مخفف روي شناس ) كرده است. سخنهاي ارزشمندي كه سنايي درباب جسم و جان آورده است از جمله قيمتي ترين گوهرهاي گنجينه شعر پارسي است.. او خراباتي غزلهاي شورانگيزي را بنيان مي نهد كه تا آن دوره به آن شيوه بي سابقه بوده است... غزل مناجات سنايي از جمله زيباترين مناجات غزلهاست:

مكن در جسم و جان منزل كه اين دون است و آن والا
قدم زين هر دو بيرون نه، نه اينجا باش و نه آنجا

به هرچ از راه دورافتي چه كفر آن حرف و چه ايمان
به هرچ از دوست و اماني چه زشت آن نقش و چه زيبا

گواه رهرو آن باشد كه سردش يابي از دوزخ
نشان عاشق آن باشد كه خشكش بيني از دريا

شهادت گفتن آن باشد كه هم زاول درآشامي
همه درياي هستي را بدان حرف نهنگ آسا

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه بيندازد
كه دارالملك ايمان را مجرد بيني از غوغا

عجب نبود اگر قرآن نصيبت نيست جز نقشي
كه از خورشيد جز گرمي نبيند چشم نابينا

علاوه بر همه توصيه هايي كه سنايي در باب رياضت و ترك لذات بهيمي دارد، غزل رمضانيه اش از جاني ملايم برخوردار است. وداع سنايي با ماه رمضان وداعي است در خورتوجه. سنايي در وداع با رمضان گويا از ديرينه يا ر جاني جدا مي شود. او نه خود را مهمان كه رمضان را مهماني گرامي مي داند. كه سالي يكبار مي آيد و تا چشم بر هم نهي بار سفر بر مي بندد... شادماني او در همين نماز و روزه است.

اي ماه صيام ارچه مرا خود خطري نيست
حقا كه مرا همچو تو مهمان دگري نيست

اي درد تو اي رفته به ناگه زبرما
يك زايه ايي نيست كه پرخون جگري نيست

آن كيست كه از بهر تو يك قطره نباريد؟
كان قطره كنون در صدف دين گهري نيست

اي واي بر آن كز غم وقت سحر تو
آوا به جز او وقت صبوحي سحري نيست

آن دل كه همي ترسد از شعله آتش
والله كه به جز روزه مر او را سپري نيست

بس كن كه چو ما روزه همي داشت از اين بيش
امروز به جز خاك مر او را مفري نيست

بسيار كسا كو بر عيدي چو تو مي خواست
امروز جز حسرت از آتش ثمري نيست؟

اشكي دو سه امروز در اين بقعه فروبار
كاندر چمن عمر تو زين به مطري نيست (7)

فريد الدين عطار نيشابوري
شعر صوفيانه كه با سنايي آغاز شد به دست عطار راه كمال در پي گرفت .عطاري كه زندگي خوش وسودمند بازاري را با ديدن درويشي وامي نهد ودر زمره بزرگترين عرفاي ايران زمين جاي مي گيرد.

" وي از جمله بزرگترين شاعران عارف تاريخ ادبيات فارسي است... او نيز همچون ناصر خسرو، سنايي و مولوي دو دوره مشخص در زندگي دارد. نخست دوره ايي بازاري و ديگر دوره ايي ديداري... ادوارد براون، عطار را پس از سنايي دومين نماينده بزرگ شعر صوفيانه مي داند... آثار عرفاني عطار فراوان است. "منطق الطير" او يك اثر ماندگار جهاني است و" تذكره الاوليا" او ماندگارتر اثري در عرفان كه همواره تا هست مشوق اهل دل است و راهگشاي مردان سلوك.

در آثار پراكنده عطار سخن پيرامون روزه و فلسفه روزه فراوان است. عطار افطار را "مشاهده" مي داند و "روزه " را حفظ دل از خطرات:

روزه حفظ دل است از خطرات
پس بود با مشاهده افطار

... قصيده ايي از او كه در آن به جوانب روزه و روزه داري اشارتهاست:

اي در غرورنفس به سر برده روزگار
برخيز، كار كن كه كنونست وقت كار

اي دوست ماه روزه رسيد و تو خفته ايي
آخر زخواب غفلت ديرينه سربرآر

سالي دراز بوده ايي اندر هواي نفس
ماهي خداي را شو و دست از هوابدار

پنداشتي كه چون بخوري روزه تو نيست
بسيار چيز هست جز آن شرط روزه دار

هر عضو را بدان كه به تحقيق روزه ايي است
تا روزه تو روزه بود نزد كردگار

اول نگاه دار نظر، تا رخ چو گل
در چشم تو نيفكند از عشق خويش خوار

ديگر ببند گوش زهر ناشيدني
كز گفت و گوي هرزه شود عقل تار و مار

ديگر زبان خويش كه جاي ثناي اوست
از غيبت و دروغ فروبند استوار

ديگر به وقت روزه گشادن مخور حرام
زيرا كه خون خوري تو از آن به هزار بار

ديگر: بسي مخسب كه در تنگناي گور
چندانت خواب هست كه آن هست در شمار

ديگر: زفكر آينه دل چنان بكن
كز غير ذكر حق ننشيند برو غبار

اين است شرط روزه اگر مرد روزه ايي
گر چه ز روي عقل يكي گفتم از هزار(8)

اين سخن عطار كلام معصوم را به خاطر مي آورد كه ايشان نيز بيان مي دارند كه براي هر عضوي روزه ايي خاص وجود دارد زبان، گوش، چشم، دست وپا.

" عطار باز مي گويد كه... روزه آن است كه ميلاد و ولادتي تازه پيشكشت كند.

ديگر بسي مخور كه هر آنكس كه سير خورد
اعضاش جمله گرسنه گردند و بي قرار

تو خود نشسته تا كه كي آيد پديد شب
چون شمع جان خويش بسوزي زانتظار

تا خانمان بسازي ازغايت شره
گويي دو چشم تو شود از هر سويي چهار

چندان خوري كه دم نتواني زد از گلو
ور دم زني برآورد آن دم ز تو دمار

اين روزه نيست گر شرف روزه بايدت
بيرون شوي زتويي تو بر مثال مار

يارب به حق طاعت پاكان پاكدل
يارب به حق روزه مردان روزگار

كز هر چه ديده ايي تو زعطار ناپسند
كان را نبوده ايي تو به وجهي پسندگار

عفوش كن و ببخش كه داني كه لايق ست
با جرم آفريده كرم ز آفريدگار"(9)

شعر سبك خراساني ( نيمه دوم) و اشعار عارفانه و صوفيانه در كنار رويكردشان به مسائل عمقي و جاني با ديدي نو به رمضان مي نگرند. نگاهي كه تا پيش از آنها در ميان شاعران بنام بي سابقه بوده است. اشعار عطار، سنايي، ناصر خسرو و ديگران كه در اين بخش ذكري از آنان رفت در برابر اشعار خداوندگار شعر، مولانا جلال الدين محمد بلخي مانند مشقي كودكانه است. در قسمت بعدي به ديدگاه مولانا به رمضان خواهيم پرداخت و بر گوشه ايي از رمضانيات اين عارف بزرگ نظري كوتاه مي افكنيم.

  بخش دوم


منبع: پايگاه اينترنتي تبيان